تبليغاتX
:: کانون دانشجویی رهپویان منجی(عج) ::  

خدا كند كه رضایم فقط رضای تو باشد هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد



بسم رب المهدی (عج)

                                  یا صاحب الزمان

براي پاسخ به سوال فوق ذكر اين مقدمه لازم است كه در طول تاريخ اسلام عوامل و اسباب مختلفي باعث ايجاد فرقه هاي مختلف شده بود، امّا با ورود استعمار غرب به كشورهاي اسلامي عامل جديد كه همان استعمار بود به جمع عوامل فرقه ساز اضافه شد. غربي ها كه براي بردن ثروت هاي ممالك اسلامي آمده بودند، با مانع بزرگ دين روبرو شدند كه مسلمانان را در صف واحد در مقابل آنان قرار مي داد. آنان ابتدا سعي كردند كه با دامن زدن به اختلافات قبلي مسلمانان اين صف واحد را در هم بشكنند و براي هر چه پر رنگ كردن اين اختلافات دست به تأسيس فرقه هاي جديد زدند. همفر يكي از جاسوسان كشور انگلستان كه ساليان متمادي در كشورهاي اسلامي به سر برده و در نهايت موفق به تأسيس فرقه وهابيت در عربستان شد، در توصيف برنامه هاي وزارت مستعمرات كشور متبوعش يكي از راه هاي تضعيف مسلمانان را گسترش اختلافات مذهبي مي داند و دامن زدن به اختلافات مذهبي را اولين برنامه اين وزارت مي شمارد.    (۱)
بر همين اساس است كه در هندوستان فرقه قاديانيه و در عربستان فرقه وهابيت را تأسيس مي كنند و در ايران نيز فرقه بابيت و بهائيت را به وجود مي آورند كه موضوع بحث ما است.
فرقه بابيه گروهي هستند كه خود را از پيروان سيد علي محمد شيرازي (1236، 1266 هجري) كه در شهر شيراز خروج كرده و خود را باب مي خواند، دانسته اند و به اين نام معروف شده اند.(۲)
سيد علي محمد فرزند سيد محمدرضا بزّاز شيرازي بود كه در هفده سالگي براي تجارت به همراه عمويش به بوشهر رفت و پنج سال در آنجا ماند، سپس تجارت را رها كرده به مكّه رفت، بعد از آن در عراق اقامت گزيده در حلقه شاگردان سيد كاظم رشتي بزرگ شيخيه وارد شد و چند سال بعد از مرگ سيد كاظم رشتي ادعاي جانشيني وي را كرده، خود را باب و واسطه بين مردم و امام زمان معرفي كرد و بعد پاي ادعا را بالاتر گذاشته، خود را همان امام غايب دانست كه در طي هزار سال شيعيان انتظار ظهور او را داشتند و كتابي دارد م «بيان» كه به زعم خود آن را نسخ كننده قرآن مي پنداشت. مهم ترين عاملي كه وي را در تبليغ عقايدش و تأسيس فرقه جديد ياري مي كرد، شخصي به نام «منوچهر خان معتمد الدوله» والي و حاكم اصفهان بود كه از اهالي گرجستان و قبلاً مسيحي بود و بعدها اظهار اسلام كرده(۳) و در تشكيلات قاجار نفوذ كرده بود.
حمايت هاي منوچهر خان بر اساس دستورالعمل هايي بود كه از دولت روس مي گرفت، زيرا علي محمد باب تربيت شده جاسوسي به نام «كينياز دالگوركي» بود كه سال هاي متمادي در ايران و عراق با ظاهري مسلمان به جاسوسي پرداخته و در روند كار خود علي محمد را تشويق كرده بود كه ادعاي مهدويت كرده و خود را امام زمان معرفي كند.(۴)
و البته بعد از آن نيز با حمايت هاي سفارت روس وي را از بسياري از خطرات رهانيده و او را بارها از كشته شدن نجات داده بود.
به هر حال سيد علي محمد باب كه با كمك منوچهر خان از مرگ رها شده بود، در اصفهان ادعاي خود را از سر گرفت، امّا بعد از مرگ منوچهر خان او را به امر محمد شاه از اصفهان به آذربايجان بردند و در قلعه چهريق زنداني كردند، طرفداران وي در مازندران، خراسان و زنجان شورش كرده و قتل و غارت بسيار كردند، ولي با مقاومت مردم مسلمان اين شورش ها سركوب شدند و خود علي محمد باب در سال (1266 هجري قمري) پس از مجلس مناظره اي كه بين او و علماي تبريز برگزار شد و منجر به محكوم شدن وي شد، محكوم به اعدام شده و تير باران گرديد(۵) و تلاش هاي قنسول روسيه براي رهانيدن وي اين بار كارساز نشد.
پس از اعدام سيد علي محمد باب، يحيي صبح ازل دعوي جانشيني او را كرد و ميرزا حسين علي بهاء برادر وي در آغاز تسليم او شد، امّا پس از مدتي رقابت با برادر را آغاز كرد و نخست ادعاي «من يظهره اللهي»، كه در سخنان باب آمده بود، كرد و به تدريج بر ادعاهاي خود افزود تا به ادعاي رسالت و شارعيت و حلول خدا در او رسيد و خود را «الهيكل الاعلي» ناميد و مدعي شد كه سيد محمد باب زمينه ساز و مبشر ظهور وي بوده است.(۶)» ولي سرانجام با فشار علماي اسلامي و مسلمانان حكومت قاجار مجبور شد در سال (1269 هجري قمري) صبح ازل و حسين علي بهاء‌ را با جمعي از پيروان آنها به بغداد تبعيد كند، امّا در آنجا بين دو برادر بر سر رهبري بابي ها اختلاف افتاد و درگيري طرفداران آنان بالا گرفت. دولت عثماني كه بغداد را تحت تصرف داشت هر دو را به دادگاه كشاند و دادگاه حكم تبعيد آن دو را در دو منطقه دور دست و جدا از هم صادر كرد، از اين رو يحيي صبح ازل با خاندان و پيروانش در قبرس و حسين علي بهاء و طرفدارانش در عكاء‌ در سرزمين فلسطين اسكان داده شدند. در اثر همين اختلاف، طرفداران بابي صبح ازل به فرقه «ازليه» و پيروان ميرزا حسين علي به فرقه «بهائيه» معروف شدند.(۷)
امّا جالب است بدانيم كه يحيي صبح ازل و برادرش ميرزا حسين علي بهاء دو نفر از تربيت شدگان «كينياز دالگوركي» بودند كه در تهران و به هنگام اقامت وي در آنجا توسط وي استخدام شده و به جاسوسي براي سفارت روسيه مي پرداختند.(۸)
و بعد از اعدام باب و قتل عام پيروان او اين دو با حمايت سفارت روسيه در تهران از مرگ رها شده و بعد از مدتي ادعاي جانشيني وي را كردند و در نهايت ميرزا حسين علي بهاء پيروز شده و فرقه بابيه را با نام «فرقه بهائيت» ادامه و استمرار بخشيد.
با توجه به مطالب ياد شده مي توانيم چنين نتيجه بگيريم كه فرقه بهائيت همان ادامه فرقه بابيه است و تنها به دليل اختلاف ميرزا حسين علي بهاء و يحيي صبح ازل نام بابيه به بهائيه تغيير پيدا كرد و بابي هاي طرفدار ميرزا حسين علي بهاء نام خود را بابي بهايي گذاشتند و هر دو اينها يعني سيد علي محمد باب و ميرزا حسين علي بهاء از دست پروده هاي جاسوس روسي بودند كه با حمايت دولت روس فرقه اي جديد با احكامي خرافي را بنيان نهادند و سال هاي متمادي ضمن جاسوسي به نفع دولت هاي استعماري باعث ايجاد شكاف در بين صف مسلمانان شدند و الان نيز با حمايت انگلستان، آمريكا و اسرائيل در كشورهاي غربي به حيات خود ادامه مي دهند و از هر فرصت پيش آمده براي ضربه زدن به دولت جمهوري اسلامي ايران استفاده مي كنند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني.
2. تاريخ جامعه بهائيت، بهرام افراسيابي.
3. فرهنگ فرق اسلامي، محمد جواد مشكور.
4. خاطرات سياسي جاسوس روسي كينياز دالگوركي در ايران، تحقيق عبدالعلي ياسيني نسب.




۱) خاطرات همفر، ترجمه دكتر محسن مؤيدي، انتشارات امير كبير، جلد دوم، 1362، ص 76 و 93. 
۲) مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375، ص 89. 
۳) افراسيابي، بهرام، تاريخ جامعه بهائيت، انتشارات سخن، چاپ چهارم، 1371، ص 138. 
۴) خاطرات سياسي جاسوس روسي كينياز الگوركي در ايران، انتشارات صبوري، جلد اول، 1382، ص 69 تا 77. 
۵) آشتياني، عباس اقبال، تاريخ ايران، انتشارات امير كبير، تهران، ص 822. 
۶) ربّاني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377، ص 340 
۷) همان، ص 340 و 341، تاريخ جامع بهائيت، ص 465. 
۸) خاطرات سياسي جاسوس روسي كينياز دالگوركي، ص 52 تا 54.


مهدوی باشید و سبز

 

+نوشته شده درسه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:39 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)

                                        یا مهدی

سؤال فوق بسته به تعريف ما از دين و فرقه، دارد بنابراين شايسته است ابتدا دو اصطلاح را تعريف كنيم تا معلوم شود كه مراد ما از كلمه «فرقه» و «دين» چيست؟ سپس با توجه به تعريف منتخب به پاسخ مناسب دست پيدا كنيم.
تعريف فرقه:
فرقه در لغت به معناي گروهي از مردم آمده است(۱) و در اصطلاح علم كلام به عده اي از مردم گفته مي شود كه به دليل اختلاف در مسائل اعتقادي از پيروان يك دين جدا شده و عقايد و تبيين هاي خاصي از آن دين را انتخاب كنند.
در طول تاريخ اسلام فرقه هاي متعددي بودند كه به دليل حوادث و وقايع گوناگون از جمع مسلمانان جدا شده اند. اين فرقه ها را مي توان در دو گروه جاي داد.
گروه اول: برخي از فرقه ها با اين كه در برخي مسائل اعتقادي و يا تبيين آن مسائل با ساير مسلمانان اختلاف دارند و گاهي در احكام فرعي نيز برخلاف ساير مسلمين عمل مي كنند، ولي در اصول هم چنان با آنها متحد بوده و مسائلي چون توحيد، نبوت، معاد و... را باور داشته و به حج، روزه، زكات، نماز و... عمل مي كنند. فرقه هايي چون، اهل حديث، معتزله، اشاعره، ماتريديه، زيديه، وهابيه و... از اين قبيل هستند.
گروه دوم: برخي ديگر از فرقه ها وجود داشته و دارند كه هر چند منشأ و خاستگاه شان دين اسلام بوده، ولي به دليل افراط و تفريط هاي رهبران و پيروان شان، آن چنان از دين اسلام دور افتاده اند كه هيچ گونه وجه اشتراكي با مسلمانان ندارند و نه تنها در مسائل فرعي بلكه در مسائل اصلي نيز معارف اسلامي را تحريف و در نهايت منكر آنها شده اند. به عنوان مثال مي توان به برخي از فرقه هاي غيرمعروف اشاره كرد كه در كتاب هاي فرق و مذاهب به آنها «‌غالي» گفته مي شود. ما اگر گزارش هاي ملل و نحل نويسان اهل سنت را باور كنيم، مي بينيم برخي از اين فرقه ها به جاي توحيد اسلامي رهبران خود را به مقام ربوبيت رسانده و به جاي معاد در دام تناسخ گرفتار آمده اند. و در فروع دين نيز ضمن انكار اصل تكليف دچار اباحي گري شده و نماز و روزه، و حج و... را از بيخ و بن انكار كرده و با توجيه هاي انحرافي اصل اين تكاليف را منكر شده اند. فرقه هايي چون «اسحاقيه»، «حروفيه»، «حلمانيه»(۲)و... را مي توان از زمره فرقه هاي گروه دوم شمرد. اين فرقه ها فقط منشأ اسلامي دارند و در تاريخ فرق اسلامي از آنها نام برده مي شود. ولي ساير مسلمانان آنان را مسلمان نمي دانند.
با توجه به تعريف مذكور از اصطلاح «فرقه» مي توان گفت: بهائيت نيز به دليل اينكه رهبران و پيروان اوليه آنان ابتدا مسلمان بودند و در سرزمين هاي اسلامي زندگي مي كردند، يكي از فرقه هاي اسلامي آن هم از نوع گروه دوم مي باشد. يعني از جمله فرقه هايي كه بعد از جدايي، اصول و فروع مورد اتفاق مسلمانان را انكار كرده و از زمره مسلمانان خارج شدند. لكن بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه نه تنها ساير مسلمانان بهايي ها را جزو فرقه هاي اسلامي نمي شمارند، بلكه خود آنان نيز مدعي داشتن دين جديد هستند.
پس فقط در بررسي تاريخ فرق و مذاهب مي توان بهائيت را از فرقه هاي اسلامي شمرد.
تعريف دين:
دين يكي از اصطلاحات به ظاهر ساده است كه ارائه تعريفي جامع و مانع از آن محال به نظر مي رسد و «آن قدر تعريف هاي متفاوت و گوناگون از دين عرضه شده است كه حتي ارائة فهرست ناقص از آن ميسر نيست.»(۳)و با بررسي متوني كه به تعريف از دين اقدام كرده اند مي توان ده ها تعريف گوناگون پيدا كرد كه هر كدام از منظري جداگانه چون منظرهاي اخلاقي، تاريخي، روان شناختي، جامعه شناختي، فلسفي، زيباشناختي و... به تعريف دين پرداخته اند.
در قرآن كريم نيز دين در معاني متعددي چون جزا و پاداش،(۴) اطاعت و بندگي،(۵) ملك و سلطنت،(۶)شريعت و قانون،(۷) ملت،(۸) تسليم،(۹) اعتقادات(۱۰) و... به كار رفته است. در روايات نيز معاني متعدد و مختلفي براي كلمه «دين» ذكر شده است لكن آن چه مهم است اين است كه با توجه به هر يك از معاني مذكور در قرآن و روايات پاسخ به سؤال از دين بودن آيين بهائيت يا دين نبودن آن، فرق مي كند. براساس آيه «لكم دينكم ولي دين» (كافرون/6) كه خداوند مسلك مشركان را نيز نوعي دين مي شمارد.
آيين بهائيت نيز نوعي دين است مثل دين مشركين ولي براساس آيه «ان الدين عند الله الاسلام...» (آل عمران/19) آيين بهائيت دين نبوده و امري جدا و بيگانه از دين مي باشد.
هم چنين اگر تعريف هايي كه سوي متكلمين اسلامي و غربي ارائه شده را مدّنظر قرار دهيم، خواهيم ديد كه نتيجه هاي مختلف و حتي مانعة الجمع به دست خواهد آمد. به عنوان مثال برخي از متكلمين گفته اند. دين «عبارت است از قوانين الهي كه وضع شده اند تا صاحبان عقل را با اختيار خودشان به خير بالذات نايل سازند.»(۱۱)با توجه به اين تعريف نمي توان بهائيت را دين به حساب آورد، زيرا كه بررسي تاريخي نشان مي دهد قوانين آن الهي نبوده و از سوي استعمارگران و دست نشانده هاي آنها جعل شده اند و هدف از تأسيس آن تنها ايجاد افتراق و اختلاف در بين مسلمانان بوده است.(۱۲)
برخي از غربي ها همچون «دوركيم» در تعريف دين گفته اند: «دين دستگاهي از باورها و آداب است در رابطه با مقدساتي كه مردم را به صورت گروه هاي اجتماعي به يكديگر پيوند مي دهد.»(۱۳) اگر ما اين تعريف از دين را قبول كنيم مي توانيم بگوييم كه آيين بهائيت نيز مشمول تعريف دين مي شود، زيرا اين آيين نيز دستگاهي از باورها و آداب است كه برخي را به صورت يك گروه اجتماعي به يكديگر پيوند داده است.
با توجه به مطالب ياد شده مي توان نتيجه گرفت كه به دليل وجود تعريف هاي متعدد و فراوان از اصطلاحات «فرقه» و «دين» پاسخ متعددي به سؤال مذكور در ابتداي اين مقال مي توان داد ولي چون در حقيقت منظور اصلي سؤال كننده اين بود، كه امروزه وظيفه يك مسلمان در تلقي اش از آيين بهائيت چيست؟ بايد گفت: آيين بهائيت يك آيين ساختگي است كه هر چند به دليل خاستگاه و سابقه تاريخي بينان گذارانش با مسلمانان ارتباط پيدا مي كند، ولي به دليل ماهيتش چيزي جز يك آيين دست ساز بشري هم چون صدها و هزاران مكتب و مسلكي كه در طول تاريخ به وجود آمده اند، نيست و چون طرفداران اين آيين موحّد نيستند با آنان بايد هم چون مشركين رفتار كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مقدمه آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
2. كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه.
3. اديان زنده جهان، رابرت.ا.هيوم.
4. فرهنگ و دين، ميرچا. الياده.




۱) المنجد (عربي به فارسي) ترجمه محمد بندرريگي، انتشارات ايران، چاپ دوم، تهران، ج 2، ص 1320. 
۲) ر.ك: مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375 مشهد، ص 45، 153، 164. 
۳)  خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، انتشارات مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه، چاپ اول، 1379، ص 29.
۴) فاتحه/4. 
۵) زمر/11. 
۶) بقره/193. 
۷) كافرون/6. 
۸) انعام/161. 
۹) آل عمران/19. 
۱۰) بقره/256. 
۱۱) كلام جديد، ص37. 
۱۲) ر.ك: فرهنگ فرق اسلامي، ص 87 تا 94. 
۱۳) كلام جديد، ص38.

مهدوی باشید و سبز

 

+نوشته شده درجمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:1 توسط از تبار گل یاس |