سلام
روزی که به این کانون اومدم دنبال گمشده ی وجودم میگشتم ولی هرچی میگذشت بیشتر گمش کردم رفتم که با ترک گناه و انجام کارایی که دل آقا رو شاد میکنه یه آدم دیگه شم و خیلی هدف داشتم که متاسفانه به هیچ کدومش نرسیدم ...
این وبلاگ دیگه به روز نمیشه مگر اینکه یه اهل دلی پیدا شه که مثل من گناهکار نباشه !!! و بیاد و این راه رو ادامه بده .
اگه مایل به خوندن نوشته های من بودید میتونید به وبلاگ شخصی من " آخرین گلبرگ گل یاس " مراجعه کنید .
و من الله التوفیق
خدانگهدار
بسم رب المهدی (عج)
عقايد بهائيت:
بيشتر عقايد بهائيت در محور بهاء الله است كه در اينجا به چند نمونه اشاره مي كنيم:
1. شناخت: اولين چيزي كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحي و طلوع امرالله است، يعني معرفت به ميرزا حسينعلي بهاء الله كه در اثر اين شناخت اعمال قبول مي شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقي افندي خدا شد.
3. بهاء مژده انبياء گذشته و باب است، يعني سيد علي محمد شيرازي باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قيامت نزديك مي شود.
4. اسماء، صفات و افعالي كه براي خداوند تبارك و تعالي ذكر مي شود رموزي است براي اشخاصي كه آنها مظهر الله هستند(يعني خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شريكي در ملك براي او نيست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و اين ظهور براي شناخت بيشتر خداوند است كه در حجاب غيب از نظرها پوشيده است.
6. بهائيت از همه اديان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و اديان ديگر با ظهور بهاء تمام مي شوند و به مرحله كمال مي رسند.
7. دين اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كريم هيچ گونه اعجازي ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله يك معجزه است، زيرا بدون اينكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسي و عربي را املاء نمايد.
9. شريعت بهائي فقط پس از هزار سال قابل تغيير است يعني خداوند تبارك و تعالي مي تواند بعد از هزار سال در شخص ديگري ظهور كند و دين بهائيت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دين اسلام را نسخ كرد. (۴)
احكام:
بهائيت براي خود احكامي را هم به گمان خويش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره مي كنيم:
1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادي نماز مي خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر ميرزا حسينعلي بهاء (خدايشان) در آنجاست. در بهائيت نماز آيات نسخ شده و كسي كه آب ندارد به جاي وضو ، پنج بار مي گويد: بسم الله الاطهر الاطهر.
2. روزه: بهائيت مي گويند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرين ماه سال واجب است كه عيد نوروز عيد فطرشان مي شود.
3. حج: زيارت محل تولد باب در شيراز و خانه حسينعلي ميرزا در بغداد در همه ايام به جاي زيارت كعبه قرار داده شده است.
4. ازدواج: بيش از يك زن جايز نيست، ازدواج با زن پدر حرام ولي با بقيه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.
5. طهارت: همه اشياء روي دنيا پاك است مانند: بول، غائط، مني، سگ و ... و اين موهبت بهاء به بندگان اوست.
6. مراكز اجتماع: «حظيرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزديك شيكاگوي آمريكا از مراكثر اجتماع بهائيت به شمار مي آيند.
7. تربيت اولاد: درس و ياد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقير باشد هزينه آن از بيت العدل داده مي شود.
8. يك سوم از ديه كسي كه كشته شده است حق بيت العدل بهائيت است نه صاحب دم.
9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بيت العدل ريخته مي شود.
10. مهماني: هر ماه يكبار مهماني بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالي.
11. بهداشت: هر هفته يك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.
12. عيد: هر سال دو عيد هست: كه عبارت اند از روز بعثت باب(ادعاي بابيت) و روز ولادت ميرزا حسينعلي بهاء.
13. دفن اموات: مرده ها بايد در بلور، سنگهاي قيمتي و چوب هاي محكم و لطيف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
14. آداب و معاشرت: با اديان ديگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوي خوش رحمان(بهاء الله) را بيابند.
15. ارث: سهم دختر و پسر مساوي است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگي است.
16. اسباب منزل: هر نوزده سال يك بار، بايد اثاثيه منزل تغيير يابد. (۲)
با توجه به حمايت هاي علني استكبار و ادعاهاي بي منطق بهائيت بايد بگوئيم بهائيت دين نيست بلكه نقشة استعماري است براي ضربه زدن به امت اسلامي و غلبه بر كشورهاي اسلامي. زيرا اگر مردم اين مكتب را بپذيرند ديگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر مفهوم خودش را از دست مي دهد و بايد اشياي قيمتي را به حساب بهائيت در بيت العدل كه به جاي بيت المال رايج در دين اسلام است بريزند تا استكبار با خيال راحت بر كشورهاي بزرگ اسلامي تسلط يابد و هيچ رقيبي هم نداشته باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، اسماعيل رائين.
2. بهائيت در ايران، تهران، زاهد زاهداني.
۱) مقارنة الاديان(اليهوديه)، ص 331، ورك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345.
۲) فرق و مذاهب كلامي، ص 343.
رك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345.
مهدوی باشید و سبز
قشر روحانيت نيز از اين مسئله مستثني نبوده و نيست چرا كه در طول تاريخ حيات روحانيت، هميشه كساني بوده اند كه از لباس روحانيت سوء استفاده ميكردهاند و آن را وسيلهاي براي رسيدن به خواستهاي نامشروع خود قرار ميدادند.
در اين ميان دشمنان اسلام نيز نه تنها بيكار نبودند، بلكه چه بسيارمواردي وجود دارد كه از اين افراد خواسته يا ناخواسته به نفع خود سوء استفاده ميكردند و از آنها به عنوان وسيلهاي براي ضربه زدن به اسلام و تشيع و روحانيت استفاده ميكردند.
يكي از اين افراد علي محمد شيرازي معروف به باب ميباشد كه با سوء استفاده از مقام و جايگاه رفيع اجتماعي روحانيت در ميان مردم آن زمان، براي خودش مقام و موقعيتي دست و پا كرد و با تأسيس فرقه بابيه عدهاي را به طرف خود جذب كرد.
البته لازم به ذكر است كه علي محمد باب بازيچهاي بيش نبود،چرا كه صحنهگردان اصلي اين ميدان شخصي به نام ميرزا حسينعلي نوري بود.(۱)
و امّا ميرزا حسنعلي كه بود؟
حسينعلي در دوّم محرم 1233 هجري قمري در تهران به دنيا آمد. پدرش ميرزا عباس نوري معروف به ميرزا بزرگ از منشيان و مستوفيان زمان محمدشاه قاجار بود. خاندان ميرزا بزرگ به خوشنويسي و خوبي انشاء مشهور بودند. ميرزا حسينعلي در كودكي نزد پدر و بستگان و معلمان خصوصي، به فراگيري علوم و فنون مقدماتي پرداخت و بدين سبب از رفتن به مدرسه بينياز بود. در ايام جواني نيز چون هيچ اشتغالي نداشت، همه اوقاتش صرف گردش و تفريح يا مطالعه و تقرير و يا حضور در مجالس عارفان و حكيمان و محافل شاعران و اديبان ميكرد و از اين راه معلوماتي پراكنده و فراوان آموخت.(۲)
او در جنبشهاي بابيه، ازليه و بهائيه نقش بسيار بارزي داشت. در اوان ادعاي باب، ميرزا حسينعلي نوري به وي گرويد و كمكم بازيگر بسياري از وقايع آن دوره شد.(۳)
پس از اعدام سيد باب بهاء الله داستان وصايت ميرزا يحيي را بر سر زبانها انداخت و برادر جوانش را سپر بلاي خود نمود تا از آسيب معاندين در امان بماند.(۴)
اين بود خلاصهاي از زندگينامة بنيانگذاران بابيه و بهائيه، و امّا اين دو فرقه را روحانيان به وجود نياوردند، چرا كه:
اولاً اگر يك يا چند نفر از قشر يا گروهي خطايي مرتكب شدند، نميتوان اشتباه آنها را به تمام افراد آن مجموعه نسبت داد. به عنوان مثال اگر پزشكي مرتكب خلافي شد، نميگويند پزشكان فلان خلاف را كردند بلكه ميگويند فلان پزشك آن خلاف را انجام داده، فلذا صحيح نيست كه بگوييم روحانيون، بابيه و بهائيه را تأسيس كردهاند چرا كه مؤسس هر كدام از فرقهها يك نفر بوده است.
ثانياً در آن زمان يعني در حدود 180 سال قبل (1240 قمري) اگر نگاهي به نظام آموزشي آن دوره بنمائيم خواهيم ديد كه دانشگاه و مراكز آموزشي گوناگوني مانند اين زمان وجود نداشته است كه افراد براي تحصيل به آنها مراجعه كنند. و هر كس كه ميخواسته با سواد شود و درس بخواند به مكتب ميرفته و در مكتب هم بعد از يادگرفتن خواندن و نوشتن به فراگيري قرائت قرآن و برخي مسائل و احكام ديني ميپرداختهاند. و نمي توان به كساني كه در اين سطح علمي قرار دارند عنوان روحاني را اطلاق نمود. رهبران با بيت و بهائيت در سطوح عالي علوم ديني تحصيلاتي نداشته اند و به اين علت از حوزه روحانيت و روحاني خارج مي باشند.
ثالثاً برخي از بابيه ادعا ميكردند كه سيد علي محمد باب داراي علم لدني بوده، حسينعلي نوري نيز چنين ادعايي داشته است.(۵) حال گذشته از باطل بودن اين ادعاها، روشن است كه خود آنها هم قبول داشتهاند كه اشخاص بيسوادي بودهاند، فلذا براي توجيه عدم تحصيل و ناتواني علمي خود ادعا ميكردند كه علم لدّني دارند. مطلب ديگري كه از اين ادعاي آنها ميتوان فهميد اين است كه آنها در حوزه نيز درس نخواندهاند و داخل در قشر روحاني نيستند و الا ادعاي علم لدني نميكردند.
رابعاً از همه اينها كه بگذريم مداركي در دست است كه ارتباط سيد علي محمد شيرازي و حسينعلي نوري را با سفارت روسيه و بعدها حسينعلي نوري را با سفارت انگليس به اثبات ميرساند كه براي آگاهي از آن مدارك ميتوان به كتاب بهائيت در ايران نوشته سيد سعيد زاهد زاهداني صفحات 131 تا 146 مراجعه كرد. به علاوه آن چه ادعاي وابستگي اين جنبش از زمان سيد محمدعلي باب به بيگانگان را تقويت ميكند، اين است كه او پس از طرح ادعاهايش در شيراز و انجام مناظره با علماي وقت و طرد وي از جانب روحانيت، تحت حمايت حاكم گرجي الاصل اصفهان قرار گرفت. و بر اثر پذيرايي بسيار سخاوتمندانه آن حاكم بر شدت ادعاهايش افزود.(۶)
خامساً علي محمد باب در تحصيلات مقدماتي در مكتب به تحصيل اصول زبان فارسي پرداخته است(۷) و در كربلا هم كه در درس سيد كاظم رشتي حاضر ميشد، سيد كاظم به شرح زيارت جامعه و شرح عرشيه(۸)مشغول بود. فلذا نميتوان ادعا كردكه او دروس حوزه را خوانده و حوزوي بوده است، چرا كه اصلاً مانند طلبهاي كه در حوزه شروع به خواندن صرف و نحو و... ميكند درس نخوانده، بلكه به علل ديگري در كلاس سيد كاظم حاضر ميشده است.
حسينعلي نوري نيز از رفتن به مكتب بينياز بود، چرا كه تحصيلات مقدماتي را نزد پدر و معلم خصوصي در منزل گذراند. و در ايام جواني نيز هيچ اشتغالي نداشت و در مجالس عارفان و شاعران و اديبان حاضر ميشده است.(۹)
سادساً، برخي حكم بر ديوانه بودن علي محمد باب كردهاند، از جمله، ميرزا قلي خان هدايت در اين مورد نظرش را چنين بيان ميكند: «اثرات سوء حرارت شمس، رطوبت دماغش را به كلي زائل كرده بود».(۱۰)
و نيز برخي خاورشناسان گفتهاند: تأثير آفتاب سوزان و فعاليت دائمي وي، اثر عميقي در آشفتگي خاطرش داشته بعلاوه تماس وي با اروپائيان در آن مكان، انحرافاتي در طرز فكر وي به وجود آورده و عامل ديگري در تغيير روحيات وي به شمار ميرفت.(۱۱)
از اين مطلب دو چيز ثابت ميشود يكي آن كه علي محمد اختلال رواني يا به عبارت بهتر مشكل رواني داشته. دوّم آن كه با بيگانگان از همان آغاز در ارتباط بوده است.
بسياري از روحانيان آن زمان حكم به ارتداد علي محمد كرده بودند از جمله آنها روحانيان تبريز است.(۱۲)
حسينعلي در كتاب ايقان درباره عدم اقبال روحانيان بزرگ نسبت به باب ميگويد: چنانچه در اين عهد احدي از علماي مشهور كه زمام ناس در قبضه حكم ايشان بود، اقبال نجستند، بلكه به تمام بغض و انكار در دفع كوشيدند.»
پس بنابر گفته خود حسينعلي نوري نه تنها روحانيان حوزه و بزرگان حوزه به علي محمد باب نگرويدند بلكه با تمام توان و نيرو به مقابله با او برخاستند و او و پيروانش را تكفير كردند. به همين دليل بابيه و بهائيه با اسلام و روحانيت به مخالفت پرداخت، چنان كه سفير روسيه به وزارت خارجه كشورش مينويسد:
سند شماره 4: اين فرقه (بابيان) در دو جناح مبارزه خود را شروع كردهاند، بدين معني كه هم بر ضد دولت و هم بر ضد علماء قيام كردهاند.(۱۳) و هم چنين در سند شماره 13 مينويسد: خيلي خوب است كه فرقه بابيه با علماي اسلام مخالفت و مبارزه شديد شروع كرده است.(۱۴)
از مطالبي كه بيان شد ميتوان نتيجه گرفت كه روحانيان بنيانگذار فرقههاي بابي و بهايي نبودهاند بلكه موسسين اين فرقهها روحاني نماياني بودند كه از لباس روحانيت براي رسيدن به مقام و منزلت سوء استفاده كردهآند و از سوي ديگر اولين مخالفان اين دو فرقه ضاله، روحانيها بودند كه به شدت در مقابل اين فرقههاي ضاله ايستاده و شهداي متعددي تقديم كردند كه شاخصترين اين شهداء شهيد آيت الله محمدتقي برغاني بود و الان نيز روحانيت در مقابل تبليغات گسترده اين فرقهها ايستاده و با آن به مبارزه ميپردازد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق اسلامي، دكتر محمد جواد مشكور.
2. تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي.
3. شيخيگري، بابيگري، بهائيگري، مدرسي چهاردهي.
--------------------------------------------------------------------------------
۱) زاهداني، سيد سعيد زاهد، بهائيت در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ ششم، ص 143 ـ 145،.
۲) بهائيت در ايران، ص 143-144.
۳) همان، ص 145.
۴) همان، ص 145.
۵) افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، انتشارات سخن، پنجم، 1374، ص 71.
۶) بهائيت در ايران، ص 150-160.
۷) تاريخ جامع بهائيت، ص 71.
۸) همان، ص 82.
۹) بهائيت در ايران، ص 143 و 144.
۱۰) تاريخ جامع بهائيت، ص 79.
۱۱) همان، ص 77.
۱۲) همان، ص 173.
۱۳) همان، ص 344.
۱۴) همان، ص 349.
بسم رب المهدی (عج)
آيا واقعاً باب و بهاء ادعاي بابيت، نيابت، مهدويت، نبوت، الوهيت، ربوبيت نموده اند و آيا اين ادعا ها خود دليلي بر بطلان اين فرقه نمي تواند باشد؟
مؤسسان فرقة بهائيت(باب و بهاء) در طول عمر خود ادعاهاي متعددي داشتند كه به صورت ذيل به آنها اشاره مي شود.
الف: ادعاهاي علي محمد باب:
1. ادعاي بندگي: تا سن 25 سالگي خود را بنده خدا و پيرو دين مقدس مي دانست و بارها به وحدانيت خداوند و نبوت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامت امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ شهادت داده است، چنانچه در تفسير سورة يوسف مي گويد:«خداوند آسمانها و زمين را خلق كرد و از طرف اوست حجت قائم منتظر و او حق است و من بنده اي از بندگان او هستم.(۱) كه چند مورد در اين كتاب به اسم شريف امام زمان ـ عليه السّلام ـ و اسامي طيبين آن حضرت تصريح كرده است. و در احسن القصص سورة 58 مي گويد: (اي بقية الله همه وجودم را فداي تو كردم و راضي شدم كه در راه تو به من فحش و ناسزا گويند.)(۲)
2. ادعاي بابيت: وي در سال 1260 ق در سن 25 سالگي ادعاي بابيت كرد. كه در كتاب احسن القصص سورة ملك مي گويد: «خداوند تقدير كرد كه اين كتاب در تفسير احسن القصص از ناحيه محمد(امام زمان ـ عليه السّلام ـ ) فرزند حسن فرزند محمد .... فرزند علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ بيرون آمد بدست بنده اي(علي محمد) تا حجت خدا از طرف(ذكر) به جهانيان ابلاغ گردد.»(۳)
3. ادعاي مهدويت: مدت كمي كه از زمان ادعاي بابيت مي گذشت، در همان زمان با دائي خود به مكه رفت و در آنجا ادعاي مهدويت كرد چنانچه صاحب كواكب الدريه در صفحة 79 مي نويسد: «باب در كنار كعبه ادعاي خود را اظهار كرد و گفت: اي مردم من همان قائم و امام زمانم كه در انتظار او هستيد.»(۴)
4. ادعاي نبوت: سيد علي محمد باب بعد از ادعاي مهدويت به اين امر قانع نشده فراتر رفته و بعد ادعاي نبوت كرد، بطوري كه به مفتي بغداد سيد محمد آلوسي مي نويسد:«بتحقيق مبعوث كرد مرا خداوند آنطوري كه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مبعوث كرد.(۵)
5. ادعاي خدائي: آخرين ادعايي كه باب كرد ادعاي خدائي است. در نامه اي كه به صبح ازل مي نويسد در آنجا اين ادعا را آشكار كرده است: (اين نامه اي است از خداي زنده و برپا دارندة جهان(باب) به سوي خداي زنده و برپا دارندة جهان (صبح ازل.)(۶) و در كتاب (بيان فارس) باب اوّل، واحد اوّل مي گويد: (من خدا هستم، جزء من خدائي نيست و من پروردگار همة پديده ها مي باشم.)(۷) اينها خلاصه اي از پنج ادعاي باب مي باشد.
ب: ادعاهاي بهاء:
1. بندگي: او قبل از آنكه ادعاي (من يظهر اللهي) كند بارها خود را بنده خدا معرفي كرده است. در كتاب مبين صفحة 96 مي گويد: (اي پروردگار من اين نامه اي است كه مي خواهم براي سلطان(ناصرالدين شاه) بفرستم و تو مي داني كه منظوري ندارم از اين نامه مگر آشكار ساختن عدالت تو و از براي بندگان تو.)(۸)
2. ادعاي من يظهره اللهي: بعد از اينكه خود را جانشين باب معرفي كرد. مدتي نگذشت كه ادعاي مهدويت كرد و گفت: (من آن كسم كه هزار سال انتظار مرا مي كشيديد.)(۹)
3. ادعاي رجعت: در كتاب مبين ص 46 خطاب به پاپ مي گويد: (اي پاپ پرده هاي غفلت را بدر كه رب الارباب(مسيح) خود بهاء است.)(۱۰)
4. ادعاي نبوت و رسالت: در كتاب اقتدار صفحة 212 به پيامبري خود اشاره كرده است: «اي خداي من آنان را دعوت نكرده ام جزء چيزي كه تو مبعوثم نموده اي و اگر گفتم بياييد به سوي من نظري نداشته جز چيزي كه تو به او ظاهر ساخته اي و مبعوث كرده اي.(۱۱)»
5. ادعاي خدائي: آخرين ادعاي كه اظهار كرد اينكه خود را خدا خواند: در كتاب بديع صفحة 154 و در كتاب مبين صفحة 286 بارها اين ادعا را علني اعلان كرده است: مثلاً مي گويد: «بدرستي كه من الله هستم و نيست الهي غير از من، چنانچه نقطة اولي(باب) قبل از من گفته است» و در جاي ديگر مي گويد: «من پروردگار همه چيز هستم».(۱۲) اينها نمونه اي از ادعاهاي پنجگانة جناب بهاء الله است كه در مدت 77 سال اظهار كرده است. اگر پيروان اينها و يا هر كس ديگر، كمترين دقتي كرده باشند علم پيدا خواهند كرد كه اينها در طول عمر خود، هر ادعائي كه كرده اند، يا ادعاي بعدي آنان مورد نقض قرار گرفته است و اين تناقض گويي(باب و بهاء) طوري آشكار است كه تعجب هر انساني را برمي انگيزد. پس اگر هيچ دليل و برهاني هم در رد ادعاهاي اينها اقامه نشود. خود اظهارات اينها خط بطلاني بر ادعاهاي شان مي كشد. زيرا يك نفر نمي تواند هم بنده خدا باشد هم خود خدا يا هم واسطه و باب امام زمان باشد و هم خود امام زمان يا هم پيامبر مبعوث باشد و هم خدا.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اصول دوازده گانة بهائيت، علي نصيري.
2. تاريخ اديان و مذاهب جهان، عبدالله، مبلغي آباداني .
3. بهاييگري، احمد كسروي.
4. بهائيت دين نيست، ابوتراب، هدائي.
5 . تاريخ جامعيت بهائيت، بهرام، افراسيابي.
۱) دكتر، ج، م، ت، محاكمه، ناشر بي نا، ت 1344 ش، ص 36.
۲) محمدي اشتهاردي، محمد، ارمغان استعمار، ناشر نسل جوان، چ اول ت 1379 ق، قم، ص 64.
۳)همان، ص 30.
۴) فضائي، يوسف، بابيگري و بهائيگري، ناشر مؤسسة مطبوعاتي غربي، چاپ تهران، بي تا، ص 92.
۵) شاهرودي، احمد، راهنماي دين، ناشر چاپخانه حيدري، ت 1343 ش، ص 173.
۶) ارمغان استعمار، ص 166.
۷) همان، ص 167.
۸) مرتضوي، محمد مهدي، امشي بحشرات بهائي، ناشر؛ چاپخانه اسلامي، ت 1340 ش، ص 58 ـ 57،.
۹) اعتضاد السلطنه، فتنة باب، توضيحات عبدالحسين قوائي، ناشر: بابك، ت 1332 ش، تهران، ص 28،.
۱۰) ارمغان استعمار، ص 173.
۱۱) همان، ص 175.
۱۲) محاكمه، ص 72، و امشي بحشرات بهائي، ص 22.
مهدوی باشید و سبز
بسم رب المهدی (عج)
سلام .
نمایشگاه معبر سبز فعالیتی است که توسط اعضای کانون دانشجویی رهپویان منجی و با همکاری اعضای فعال کانون هلال احمر دانشکده کشاورزی ورامین روز دوشنبه ۲۰/۸/۸۷ در دانشکده ی کشاورزی ورامین افتتاح میگردد.
این نمایشگاه یادواره ای برای احیای نام شهدا است و قبل از افتتاح آن همایشی با همین عنوان در سالن آمفی تئاتر دانشکده کشاورزی ورامین برگزار می گردد.
بازدید از نمایشگاه برای عموم آزاد است و تا مدت سه روز ادامه دارد.
آدرس محل برگزاری: ورامین ، میدان رازی(چوب بری) خیابان دانشگاه ، دانشکده کشاورزی ورامین
تلفن : ۴۲۲۰۷۵۰-۴۲۲۰۶۵۰
داخلی ۲۰۲
مهدوی باشید و سبز
موضوع:فعالیتهای کانون دانشجویی رهپویان منجی(عج)| لينک ثابت
بسم رب المهدی (عج)
بهائيت فرقه اي است كه با استفاده از حمايت هاي دشمنان اسلام و براي ضربه زدن به وحدت اسلامي به خصوص شيعيان بوجود آمد كه در نهايت با ادعاي خدائي سران آنها و به خيال خودشان بعد از نسخ قرآن و اسلام، باعث درگيري بين مردم ايران شدند و چند نفر به عنوان رهبر اين فرقه استعماري فعاليت كرده و سپس اداره امور اين فرقه به صورت نُه نفري و به مركزيت اسرائيل تا به امروز ادامه دارد:
1. ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاء الله: اولين رهبر بهائيت، حسينعلي نوري است كه در سال 1233 قمري در دهكده اي از توابع نور مازندران به دنيا آمد. پس از جريان علي محمد باب و كشته شدنش، يحيي ملقب به صبح ازل، برادر حسينعلي، جانشين باب شد. و بعد از سوء قصد بابيان به ناصر الدين شاه، به بغداد تبعيد شد. در آنجا حسينعلي ادعا كرد كه جانشيني يحيي براي حفظ جان او از گزند دشمنان بود و جانشين اصلي باب و من يظهره الله(كسي كه خدا آن را آشكار خواهد كرد) اوست و اين باعث اختلاف بين دو برادر شد، دولت تركيه آنها را به استانبول برد، ولي در اثر تشديد اختلافات، يحيي صبح ازل به قبرس و حسينعلي بهاء به سرزمين فلسطين و شهر عكا فرستاده شد و در اثر حمايت انگليس از بهاء الله، فرقه او پيشرفت كرد و براي همين به فرقه بهائيت مشهور گشتند. بهاء الله كتابهايي را به خيال خودش براي هدايت جامعه نازل كرد و خود را خدا خواند، از جمله كتاب: الواح، اقدس، الايقان و... و سرانجام در 1309 يا 1310 قمري در عكا مرد و قبرش قبله بهائيان به جاي كعبه قرار گرفت.(۱)
2. عباس افندي فرزند بزرگ حسينعلي ملقب به عبدالبهاء: عبدالبها در 1844 م در تهران به دنيا آمد و پس از مرگ پدرش برادرانش را جمع كرد و وصيت پدر را خواند:«همانا غُصن اكبر(محمد علي پسر ديگر بهاء الله) را بعد از غصن اعظم(عبدالبهاء) برگزيديم.» اين موضوع را همه بهائيان پذيرفتند، ولي پس از مدتي بين دو برادر دشمني ايجاد شد و عبدالبها، برادرش را بركنار كرد و نوه دختري بهاء الله را جانشين خود اعلام كرد و به خاطر مناسب نبودن ايران براي تبليغ، در سال 1911 م به اروپا رفت و به جاي روسيه، با انگليس و آمريكا رابطه برقرار كرد و در جريان جنگ جهاني اول به خاطر خوش خدمتي به انگليس با دادن آذوقه به ارتش انگليس در فلسطين كه منجر به پيروزي انگليس و سقوط فلسطين شد، نشان خدمتگزاري نايب هود و لقب سِر(Sir) را از دولت انگليس دريافت كرد و سرانجام در 1921 م درگذشت و در شهر حيفا در باغي كه مركز جهاني محفل روحاني بهائيان است دفن شد.(۲)
3. شوقي افندي فرزند خانم ضيائيه دختر حسينعلي بهاء الله ملقب به شوقي رباني:
شوقي در 1897 م به دنيا آمد و در اروپا و آمريكا بزرگ شد و همسري به نام«ماكسول» كه بعدها به«روحيه ماكسول» مشهور گشت، اختيار كرد(اين زن كانادايي و به گفته برخي آمريكايي است) شوقي با وصيت عبدالبها به رهبري بهائيت رسيد و خودش را ولي امر الله و رباني ناميد ولي از آنجا كه فرزند نداشت، براي اداره امور بهائيت، تشكيلات بيت العدل اعظم را وعده داد و پس از 29 سال از رهبريش، اعضاي 9 نفره ي بيت العدل اعظم را با لقب ايادي امر الله به مركزيت اسرائيل انتخاب نمود كه«چارلز ميسن ريمي» رئيس و همسرش«روحيه ماكسول» رابط بين او و ايادي و«املياكالز» نايب رئيس بيت العدل شدند، البته بعدها افرادي را اضافه كرد تا 27 نفر شدند. و از طرفي نقشه ده ساله را پايه ريزي كرد كه بايد توسط«ميسن ريمي» و با همكاري چهارمين رهبر اجرا مي گرديد. شوقي رباني سرانجام در 1957 ميلادي در انگليس مرد و جسدش به عكا انتقال داده شد.(۳)
4. ايادي امرالله«چارلز ميسن ريمي» ملقب به عزيز الله ثاني و ولي امر ثاني:
ميسن ريمي فرزند يكي از روحانيون كليساي مسيحي اسقفي است كه در سال 1253 شمسي در آمريكا متولد شد و يكي از مقربان شوقي افندي بود و رفتارها وآداب اروپائي را به شوقي ياد مي داد. پس از اينكه شوقي به رهبري رسيد، او را رئيس بيت العدل كرد، اما وقتي شوقي مرد، اعضاي 27 نفره ايادي بيت العدل جانشين تعيين نكردند، به دليل اينكه شوقي فرزند نداشت و با مرگش ولايت را تمام شده اعلام كردند! اما«ميسن ريمي» خود را جانشين و چهارمين رهبر بهائي اعلام كرد و سپس پا را فراتر نهاده خود را پيامبر دانست و بهائياني از فرانسه، بعضي شهرهاي اروپا و آمريكا از او پيروي كردند و لقب«ولي عزيز الله» و«ولي امر ثاني» را به او دادند، اما ايادي بيت العدل او را قبول نكردند و از جامعه بهائيت راندند، اينجا بود كه انشعابي ديگر در بهائيت بوجود آمد و«ميسن ريمي» خود تشكيلات جداگانه اي در سال 1963 ترتيب داد و خود را چوپان بهائيان دانست، ولي پيروان انگليسي بهائيت به رهبري«ماكسول» او را از جامعه بهائيت طرد كردند(يعني هر كس را بيت العدل طرد كند ديگر بهائي نيست و حق دخالت در امور بهائي را ندارد.)(۴)
5. ماكسول همسر شوقي رباني ملقب به روحيّه: ماكسول با حمايت انگليس،«ميسن ريمي» را طرد كرد و جانشين او را قبول نكرد و تهديدهاي شديد اللحن«ريمي» كه به كسي اجازه دخالت در امور بهائيت نمي داد و خود را جانشين شوقي مي دانست نه تنها مشكلي را حل نكرد، بلكه بر وسعت اختلافات افزود و«ماكسول» بيت العدل اعظم را منحل كرد و هر كس را هم كه اعتراضي مي كرد از جامعه بهائيت راند و براي پايان دادن به اختلافات، وصيت شوقي را نقض كرد و خود را«حرم امة البهاء» ناميد كه پيروان او، او را پنجمين پيشواي بهائيت و اداره كننده فرقه بهائيت مي دانند(اينكه چرا او را پنجمين مي دانند در حالي كه او چهارم مي باشد جاي سؤال است)(۵)
6. هيئت 9 نفري: در اثر اختلافات شديد بين بهائيون و انشعاب آنها به«ميسن ريمي» و«ماكسولي» و تضعيف پايه اعتقادي مردم بهائي به حقانيت اين فرقه، 9 نفر از بين روحانيان بهائي به عنوان اداره كننده امور بهائيت انتخاب شد، چرا كه بيت العدل اعظم را«ماكسول» منحل كرده بود، اعضاي اين هيئت عبارتند از:
الف: ايراني سه نفر: 1. روح الله ميرابقهاني 2. فرماندوسانث 3. روح الله مظهر
ب: آمريكائي چهار نفر: 1. تشاتر 2. كايلين 3. ميتشل 4. روي
ج: انگليسي دو نفر: 1. سيبلي 2. هوفمان
7. اولين دوره بيت العدل اعظم در 1963 م از بين روحانيون محفل بهائيت در اسرائيل انتخاب شدند كه بعدها اين بيت العدل توسعه يافت و محكمه رسمي بهائيان نيز شد و اين اعضا عبارتند از:
1. چارلز لكارت 2. علي نخجواني 3. پوراكاولين 4. ايان سهيل 5. لطف الله حكيم
6. ديويد هوفمن 7. هيو چانس 8. ايموس گيبسون 9. هوشمند فتح اعظم
8. دومين دوره بيت العدل اعظم در سال 1972 م در شهر حيفا انتخاب شدند كه فقط«لطف الله حكيم» جاي خود را به«ديويدوهه» داد و بقيه همان 8 نفر قبلي شدند.(۶)
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محمدي اشتهاردي، محمد؛ ارمغان استعمار.
2. افراسيابي، بهرام؛ بهائيت به روايت تاريخ.
--------------------------------------------------------------------------------
۱) مشكور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، مشهد، ص 90.
ر.ك: رباني گلپايگاني، علي؛ فرق و مذاهب كلامي، امير، اول، 1377ش، قم، ص 340.
۲) حسيني، طباطبائي، مصطفي؛ ماجراي باب و بهاء، روزنه، تهران، چاپ دوم، 1379 ش، ص 227.
ر.ك: رباني گلپايگاني، علي؛ فرق و مذاهب كلامي، امير، اول، 1377، قم، ص 342.
ر.ك: سراج الدين، احمد وليد؛ البهائيه و النظام العالمي الجديد، 1994 م، دمشق، مطبعه الداودي، ج 2، ص 449.
ر.ك: افراسيابي، بهرام، تاريخ، جامع بهائيت، مهرفام، دهم، 1382 ش، تهران، ص 422، ص 463 و ص 596.
۳) همان، ص 576 و ص 603.
۴) سراج الدين، احمد وليد؛ البهائيه و النظام العالمي الجديد، مطبعه الداودي، 1994 م، دمشق، ج 2، ص 488.
ر.ك: تاريخ جامع بهائيت، ص 578.
۵) همان، ص 579.
ر.ك: رائين، اسماعيل؛ انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، بي جا، مؤسسه تحقيقي رائين، بي تا.
۶) تاريخ جامع بهائيت، ص 620.
مهدوی باشید و سبز

